ورزند و نه‌ تك‌رأيي‌ مي‌كنند لذا برخي‌ از آنها بر برخي ‌ديگر در هيچ‌ كاري‌ استبداد و خودرأيي‌ نمي‌ورزند.
بايد دانست‌ كه‌ حوزه‌ مشاوره‌، امور و شؤون‌ عامه‌ است‌؛ مانند تعيين‌ خليفه ‌(حاكم‌)، تدبير شؤون‌ دولت‌ و اداره‌ امور آن‌، توظيف‌ كارگزاران‌ و واليان ‌(استانداران‌) و احكام‌ قضاء. همين‌طور، اين‌ آيه‌ شامل‌ مشورت‌ در امور خاصه ‌نيز مي‌شود. حسن‌ بصري‌: گفته‌ است: «هيچ‌ قومي‌ با يك‌ديگر مشاوره‌ نكردند، جز اين‌كه‌ بر بهترين‌ و شايسته‌ترين‌ امورشان‌ راهياب‌ شدند». و ـ چنان‌كه‌ در روايات‌ آمده‌ است‌ ـ رسول‌اكرم‌ ص با اصحابشان‌ در اموري‌ كه‌ متعلق‌ به‌ جنگ ‌بود، مشورت‌ مي‌كردند اما در احكام‌ با اصحابشان‌ مشورت‌ نكردند زيرا احكام‌ با تمام‌ اقسام‌ خويش‌ ـ اعم‌ از فرض‌، مستحب‌، مكروه‌، مباح‌ و حرام‌ ـ از جانب ‌خداي‌ عزوجل‌ مقرر گرديده‌ است‌.
ولي‌ پس‌ از آن‌كه‌ خداوند(ج)  رسول‌اكرم‌ ص را به‌سوي‌ خويش‌ برگرفت‌، صحابه‌ كرام‌(رض) در احكام‌ نيز با همديگر مشاوره‌ نموده‌ و آنها را از كتاب‌ و سنت ‌استنباط مي‌كردند. گفتني‌ است‌؛ اولين‌ امري‌ كه‌ صحابه‌(رض) درباره‌ آن‌ باهم‌ مشاوره‌ كردند، قضيه‌ خلافت‌ بود زيرا رسول‌ خدا ص درباره‌ جانشيني‌ خود صراحتا چيزي ‌نفرموده‌ بودند. همين‌ طور صحابه‌(رض) در امر ارتداد قبايل‌ باهم‌ رأي‌زني‌ و مشاوره‌ كردند، كه‌ سرانجام‌ ابوبكرصديق‌(رض) به‌ جنگ‌ با مرتدان‌ مصمم‌ شد. همچنين ‌اصحاب(رض) در امر ميراث‌ پدربزرگ‌ (جد) و در كيفيت‌ اجراي‌ حد شراب‌نوشي ‌نيز باهم‌ مشاوره‌ كردند. همان‌ طور كه‌ ايشان‌ بعد از رسول‌ خدا ص در جنگها نيز با هم‌ مشورت‌ مي‌كردند تا بدانجا كه‌ عمر(رض) با «هرمزان‌» كه‌ به‌ اسلام‌ مشرف‌ شده‌ و به‌ محضر ايشان‌ آمده‌ بود، درباره‌ جنگ‌ با «كسري‌» مشورت‌ كرد. در حديث‌ شريف ‌به‌ روايت‌ ترمذي‌ از ابوهريره‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «إذا كان ‌أمراؤكم‌ خياركم‌ وأغنياؤكم‌ سمحاءكم‌ وأمركم‌ شوري‌ بينكم‌ فظهر الأرض‌ خير لكم‌ من ‌بطنها، وإذا كان‌ أمراؤكم‌ شراركم‌ وأغنياؤكم‌ بخلاؤكم‌ وأموركم‌ إلي‌ نسائكم‌ فبطن ‌الأرض‌ خير لكم‌ من‌ ظهرها: آن‌گاه‌ كه‌ حكام‌ و امراي‌ شما بهترين‌هاي‌ شما باشند و توانگران‌ شما بخشنده‌ترينهايتان‌ و كارتان‌ در ميانتان‌ به‌ شور و مشورت‌ باشد، روي ‌زمين‌ براي‌ شما از شكم‌ آن‌ بهتر است‌ ولي‌ آن‌گاه‌ كه‌ امراي‌ شما بدترين‌هاي‌ شما باشند و توانگرانتان‌ بخيلانتان‌ و (توليت‌ عامه) كارهايتان‌ به‌ زنانتان‌ واگذاشته‌ شده ‌باشد، شكم‌ زمين‌ براي‌ شما از روي‌ آن‌ بهتر است‌».
«و» از اوصاف‌ بهشتيان‌ اين‌ است‌ كه: «از آنچه‌ روزيشان‌ داده‌ايم‌، انفاق ‌مي‌كنند» در راه‌ خير و آن‌ را بر نيازمندان‌ و در راه‌ خدا(ج) صدقه‌ مي‌كنند. ملاحظه ‌مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌، امت‌ اسلامي‌ را به‌ اوصاف‌ و خصوصياتي‌ معرفي‌ كرده‌ است‌ كه‌ در ميان‌ فريضه‌ ديني‌ (نماز)، فريضه‌ اجتماعي‌ (زكات‌ و انفاق‌) و فريضه ‌سياسي‌ (شوري‌) جمع‌ مي‌كنند چنان‌ كه‌ ابوبكر جصاص‌ حنفي‌ در كتاب ‌«احكام‌ القرآن‌»، نزديك‌ به‌ همين‌ معني‌ را بيان‌ كرده‌ است‌.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌ كه: اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ انصار نازل‌ شد زيرا رسول‌ خدا ص ايشان‌ را به‌سوي‌ ايمان‌ فراخواندند و ايشان‌ دعوت‌ حق‌ را اجابت‌ گفتند.
 
آيه  39
‏متن آيه : ‏
‏ وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» بهشتيان‌ «كساني‌ هستند كه‌ چون‌ به‌ آنان‌ تعدي‌» و ستمي‌ از سوي ‌تجاوزگري‌ «رسيد، انتقام‌ مي‌گيرند» زيرا ضعف‌ نشان‌ دادن‌ و تسليم ‌شدن‌ در برابر تجاوزگر، از اوصاف‌ كساني‌ نيست‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ عزتمندشان‌ گردانيده‌، آنجاكه‌ فرموده ‌است: (وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ) : «و عزت‌ از آن‌ خدا و رسولش‌ و مؤمنان‌ است‌» «منافقون‌/8» لذا مؤمنان‌ بايد بدانند كه‌ انتقام‌ كشي‌ در هنگام‌ تجاوز فضيلت‌ است‌ و ناتواني‌ و خواري‌ و ذلت‌پذيري‌ از اوصافشان‌ نيست‌ بلكه‌ اين‌ صفات‌؛ صفات‌ كافران‌ به‌ خداي‌ عزوجل‌ و جاهلان‌ به‌ وي‌ مي‌باشد.
بايد دانست‌ كه‌ در ميان‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ و «آيه/‌37» : (وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ ‏) «و چون‌ خشمگين‌ شوند، گذشت‌ مي‌كنند»، هيچ‌ تعارضي‌ نيست‌ زيرا هر يك‌ از اين‌ دو آيه‌، مجال‌ و موضع‌ خاص‌ به‌ خود را دارد از آن‌ روي‌ كه‌ عفو بر دو قسم‌ است:
1 ـ عفوي‌ كه‌ سبب‌ فرونشاندن‌ فتنه‌ و آرامش ‌بخشيدن‌ به‌ اوضاع‌ و بازگشت‌ جاني ‌از جنايتش‌ مي‌باشد، كه‌ چنين‌ عفوي‌ ستوده‌ است‌ و آيات‌ عفو بر آن‌ حمل‌ مي‌شود و چنين‌ عفو و گذشتي‌، از اخلاق‌ متعارف‌ در تعامل‌ ميان‌ يك‌ امت‌ واحده‌ است‌.
2 ـ عفوي‌ كه‌ سبب‌ جرأتمندي‌ ستمگر و درازدستي‌ وي‌ در گمراهيش‌ و به‌ استضعاف ‌كشيدن‌ امت‌ باشد، ناپسند و ناستوده‌ است‌. كه‌ آيات‌ وارده‌ درباره‌ لزوم ‌انتقام ‌كشيدن‌ بر آن‌ حمل‌ مي‌شود و اين‌گونه‌ انتقام‌كشي‌، در مقاومت‌ عليه‌ دشمن‌ خارجي‌ و در هنگام‌ غصب‌ حق‌ واجب‌ است‌. البته‌ مثالهاي‌ روشنگر در هر دو مورد بسيار است‌، از جمله‌ مثالها در مورد عفو: عفو يوسف‌(ع) از برادرانش‌ بود، با آن‌كه‌ او بر مؤاخذه‌ ايشان‌ قدرت‌ داشت‌ همچنين‌ از جمله‌ اين‌ مثالها، عفو رسول‌ خدا ص از اهل‌ مكه‌ بعد از فتح‌ آن‌ بود، همين‌ طور عفو ايشان‌ از «غورث‌بن‌ حارث‌» هنگامي‌ كه‌ شمشير رسول‌خدا ص را درحالي‌كه‌ ايشان‌ در خواب‌ بودند گرفت‌ و از غلاف‌ كشيد و در اين‌ حال‌ رسول‌ خدا ص بيدار شدند و بر او با هيبت‌ چنان‌ نهيب‌ زدند كه‌ شمشير ايشان‌ از دستش‌ افتاد و ايشان‌ شمشير خود را گرفتند آن‌گاه اصحابشان‌ را فراخوانده‌ و آنها را از توطئه‌ او عليه‌ جان‌ خويش ‌آگاه‌ كردند و سپس‌ عفوش‌ نمودند.
و از جمله‌ مثالها در مورد انتقام‌، اين‌ روايت‌ است: روزي‌ زينب ل به‌ عائشه ‌رضي‌الله عنهما روي‌ كرد و او را دشنام‌ مي‌داد، رسول‌ خدا ص او را از اين‌ كار نهي‌ كردند اما از دشنام ‌دادن‌ بازنايستاد آن‌گاه‌ به‌ عائشه‌ فرمودند: «دونك ‌فانتصري: اينك‌ تو آزادي‌ پس‌ انتقام‌ بگير!». در روايت‌ ديگري‌ آمده‌ است‌ كه ‌عائشه‌ رضي‌الله عنها گفت: «چون‌ رسول‌ خدا ص به‌ من‌ اجازه‌ دادند، زينب‌ را چنان‌ كوبيدم‌ كه‌ آب‌ دهانش‌ خشك‌ شد».
 
	آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِي