ن‌ را به‌ دوستي‌ مي‌گيريد كه‌ به‌ كتاب‌ شما ايمان ‌نمي‌آورند؟ «و چون‌ با شما رودررو شوند، مي‌گويند» از روي‌ نفاق‌ و تقيه‌ «ايمان‌ آورديم‌. و چون‌ خلوت‌ كنند، از شدت‌ خشم‌ بر شما، سر انگشتان‌ خود را مي‌گزند» ازروي‌ حسرت‌ و تأسف‌ كه‌ چرا از انتقام‌گرفتن‌ از شما عاجزند «بگو: به‌ غيظ خويش ‌بميريد» يعني‌: قطعا خداوند(ج) تمام‌كننده‌ نعمت‌ خويش‌ بر مؤمنان‌ و پيروز كننده‌ و به‌ روي‌ صحنه ‌آورنده‌ دين‌ خويش‌ است، پس اينك‌ بر غيظ خود بيفزاييد تا بر اثر آن‌ دق ‌مرگ‌ شويد «كه‌ خداوند به‌ راز درون‌ سينه‌ها» يعني‌: به‌ همه‌ خلجانهايي‌ كه‌ بر سينه‌ها مي‌گذرد و به‌ همه‌ انديشه‌هايي‌ كه‌ در نهانها شكل‌ مي‌گيرد «داناست» و ازجمله‌ بر آنچه‌ كه‌ اين‌ گروه‌ در دلهايشان‌ پنهان‌ مي‌دارند. مراد اين‌ آيه‌ كريمه، منافقان‌ اهل‌ كتاب‌ اند.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4951.txt">آيه  23</a><a class="text" href="w:text:4952.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:4953.txt">آيه  25</a><a class="text" href="w:text:4954.txt"> آيه  26</a><a class="text" href="w:text:4955.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:4956.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:4957.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:4958.txt">آيه  30</a><a class="text" href="w:text:4959.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:4960.txt"> آيه  32</a></body></html>سوره جاثية آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اين‌ آيه‌ كريمه‌ دو سبب‌ نزول‌ دارد، سبب‌ نزول‌ اول‌ مربوط به‌ اين‌ بخش‌ از آيه‌ است:  (‏ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ  ...) كه‌ به‌قولي: درباره‌ قريش‌ نازل‌ شد زيرا شيوه ‌آنان‌ چنين‌ بود كه‌ مدتي‌ سنگي‌ را مي‌پرستيدند، سپس‌ چون‌ ـ به‌ ظن‌ خود ـ چيز بهتري‌ از آن‌ را مي‌يافتند، سنگ‌ را به‌ دور افگنده‌ و آن‌ چيز ديگر را مي‌پرستيدند. به‌قولي‌ ديگر: اين‌ بخش‌ از آيه‌ درباره‌ حارث‌بن‌قيس‌ سهمي‌ ـ يكي‌ از تمسخركنندگان‌ دين‌ حق‌ ـ نازل‌ شد كه‌ هر چه‌ را نفسش‌ بدان‌ تمايل‌ داشت‌، مي‌پرستيد.
«پس‌ آيا ديدي‌» اي‌ پيامبر ص «كسي‌ را كه‌ هوس‌ خويش‌ را خداي‌ خود قرار داده‌» يعني: كسي‌ كه‌ هوس‌ و خواهش‌ نفس‌ خويش‌ را دين‌ خويش‌ گرفته‌ و فقط به‌ دنبال‌ هواي‌ نفس‌ خويش‌ است‌ پس‌ هر چه‌ را كه‌ نفسش‌ به‌ وي‌ نيك ‌بنماياند، انجام‌ مي‌دهد و هر چه‌ را كه‌ به‌ وي‌ زشت‌ بنماياند، فرو مي‌گذارد، بي‌آن‌كه‌ محبت‌ خداوند(ج)  و رضاي‌ او را مد نظر داشته‌ باشد، يا به‌ نفرت‌ و غضب ‌الهي‌ اهميتي‌ بدهد؟ يا مراد اين‌ است: كافر همان‌ چيزي‌ را كه‌ نيك‌ مي‌پندارد يا بدان‌ هوس‌ مي‌ورزد، مي‌پرستد مانند پرستش‌ سنگ‌، چوب‌ و غيره‌ «و خدا با وجود دانايي‌ وي‌ او را گمراه‌ گردانيده‌» يعني: با آن‌كه‌ چنين‌ كسي‌ به‌ حقيقت‌ آگاه‌ و داناست‌ و هدايت‌ را از گمراهي‌ باز مي‌شناسد ولي‌ با اين‌ وجود، به ‌سبب‌ پيروي‌ از شهوت‌ نفس‌ خويش‌، حق‌ را فروگذاشته‌ و در گمراهي‌ دست‌وپا مي‌زند. يا معني ‌اين‌ است: خداوند(ج) او را بدان‌ جهت‌ كه‌ به‌ سزاوار بودنش‌ براي‌ گمراهي‌ علم ‌داشته‌، گمراه‌ كرده‌ است‌ «و بر گوش‌ و دلش‌ مهر زده‌» يعني: خداوند(ج) بر گوشش ‌مهر زده‌ تا پند و موعظه‌اي‌ را نشنود و بر دلش‌ مهر زده‌ تا هدايت‌ را درك‌ نكند و به ‌آن‌ باورمند نشود «و بر ديده‌اش‌ پرده‌ نهاده‌ است‌» تا راه‌ درست‌ را نبيند و تشخيص‌ ندهد «آيا پس‌ از خدا» يعني: بعد از گمراه‌ ساختن‌ خداوند(ج)  او را «چه‌ كسي ‌هدايتش‌ خواهد كرد؟ آيا پند نمي‌گيريد؟» به‌ پندي‌ عبرت‌آموز تا حقيقت‌ حال‌ را بدانيد؟.
سبب‌ نزول‌ دوم‌ مربوط به‌ اين‌ بخش‌ از آيه‌ است: (وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ...) كه ‌درباره‌ ابوجهل‌ نازل‌ شد زيرا شبي‌ او و وليدبن‌مغيره‌ به‌ خانه‌ كعبه‌ طواف‌ مي‌كردند؛ در اين‌ اثنا با هم‌ درباره‌ رسول‌ خدا ص به‌ گفت‌وگو پرداختند، ابوجهل‌ به‌ وليد گفت: به‌ خدا سوگند؛ من‌ خوب‌ مي‌دانم‌ كه‌ محمد ص در ادعاي‌ نبوت‌ راستگواست‌. وليد بر آشفت‌ و به‌ او گفت: ساكت‌ باش‌! مگر چه‌ چيزي‌ تو را به‌ اين‌ باور رهنمون‌ گشته‌ است‌؟ ابوجهل‌ گفت: اي‌ أباعبدشمس‌! ما او را در كودكي‌اش ‌«راستگوي‌ امين‌» مي‌ناميديم‌، اكنون‌ كه‌ عقل‌ و رشدش‌ به‌ كمال‌ رسيده‌ است‌، او را كذاب‌ و دروغگو مي‌ناميم‌؟! به‌ خدا سوگند كه‌ من‌ خوب‌ مي‌دانم‌ او راستگو است‌! وليد گفت: پس‌ در اين‌ صورت‌، چه‌ چيزي‌ تو را از تصديق‌ وي‌ بازمي‌دارد، چرا درنگ‌ كرده‌اي‌ و به‌ او ايمان‌ نمي‌آوري‌؟ ابوجهل‌ گفت: زيرا در آن‌ صورت‌، دختران‌ قريش‌ درباره‌ من‌ چنين‌ تبصره‌ خواهند كرد كه‌ من‌ به‌ خاطر پاره‌‌ناني‌، از يتيم‌ ابوطالب‌ پيروي‌ كرده‌ام‌...! همان‌ بود كه‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «لا يؤمن‌ أحدكم‌ حتي‌ يكون‌ هواه‌ تبعا لما جئت ‌به: يكي‌ از شما ايمان‌ ندارد تا آن‌گاه‌ كه‌ هواي‌ نفسش‌ پيرو آن‌ چيزي‌ نباشد كه‌ من ‌آن‌ را آورده‌ام‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابوامامه‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ گفت: از رسول‌ خدا ص شنيدم‌ كه‌ فرمودند: «ما عبد تحت‌ السماء إله‌ أبغض‌ إلي‌ الله ‌من‌ الهوي:  در زير آسمان‌، الهي‌ كه‌ نزد خداوند منفورتر از هواي‌ نفس‌ باشد، مورد پرستش‌ قرار نگرفته‌ است‌».
 
سوره جاثية آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتند» مشركان‌ منكر رستاخيز «غير از زندگي‌ دنيايمان‌، چيز ديگري‌ در كار نيست‌» يعني: زندگي‌، جز همين‌ زندگي‌ اين‌ جهاني‌ ما كه‌ در آن‌ قرار داريم‌، نيست‌ «مي‌ميريم‌ و زنده‌ مي‌شويم‌» يعني: مرگ‌ و زندگي‌ فقط به‌ اين‌ جهان‌ ما مربوط است‌ و پشت ‌سر اين‌ زندگي‌، هيچ‌ زندگي‌ ديگري‌ نيست‌. به‌قولي‌ معني‌ اين ‌است: ما در دنيا مي‌ميريم‌، باز فرزندانمان‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند، سپس‌ آنها مي‌ميرند و باز فرزندانشان‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند و همين‌طور اين‌ تسلسل‌ ادامه‌ پيدا مي‌كند «و چيزي‌ جز دهر ما را هلاك‌ نمي‌كند» يعني: جز گذر روزها و شبها و گذشت‌ زمانه‌، چيز ديگري‌ ما را هلاك‌ نمي‌كند لذا در اين‌ دنيا نه‌ ملك‌الموتي‌است‌ و نه‌ قبض‌ روحي‌... «آنان‌ به‌ اين‌ امر هيچ‌ دانشي‌ ندارند» يعني: اين‌ سخن‌ را جز از روي‌ شك‌ و ترديد نگفته‌اند، بي‌آن