بوبكر به‌ عمر گفت: تو از طرح ‌اين‌ پيشنهاد هدفي‌ جز مخالفت‌ با من‌ نداشتي‌. ولي‌ عمر(رض) گفت: نه‌! قصد من ‌مخالفت‌ با تو نبوده‌ است‌. پس‌ با هم‌ جدل‌ كردند تا بدانجا كه‌ صداي‌ آنها بلند شد. همان‌ بود كه‌ اين‌ سوره‌ نازل‌ گرديد. البته‌ در سبب‌ نزول‌ آن‌ روايات‌ ديگري‌ نيز آمده‌ است‌ كه‌ به‌ برخي‌ از آنها در خلال‌ آيات‌ بعد اشاره‌ كرده‌ايم‌.
 
سوره حجرات آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ خداوند متعال‌ ادب‌ گفتاري‌اي‌ را بيان‌ نموده‌ و مي‌فرمايد: «اي‌ كساني‌ كه ‌ايمان‌ آورده‌ايد! صداهايتان‌ را از صداي‌ پيامبر بلندتر نكنيد» زيرا اين‌ كار، بر قلت ‌ادب‌ و حيا و ترك‌ احترام‌ دلالت‌ مي‌كند و در مقابل‌؛ فرود آوردن‌ صدا وبلند نكردن‌ آن‌؛ نشانه‌ تعظيم‌، بزرگداشت‌ و حرمت‌ نهادن‌ است‌ «و همچنان‌كه‌ بعضي ‌از شما با بعضي‌ ديگر بلند سخن‌ مي‌گوييد، با او به‌ صداي‌ بلند سخن‌ نگوييد» يعني: صداهايتان‌ را در سخن‌ گفتن‌ با پيامبر ص پايين‌ آورده‌، با وي‌ به‌ آرامش‌ و وقار سخن‌ بگوييد و با نهايت‌ ادب‌ او را مورد خطاب‌ قرار دهيد. به‌قولي‌ مراد اين ‌است: در خطاب‌ با پيامبر ص نگوييد: اي‌ محمد! و اي‌ احمد! ولي‌ بگوييد: اي ‌نبي‌ خدا! و اي‌ رسول‌ خدا! به‌ عنوان‌ بزرگداشت‌ و احترام‌ وي‌. ابن‌كثير مي‌گويد: بلندكردن‌ صدا در برابر قبر رسول‌ اكرم‌ ص نيز همچون‌ بلند كردن‌ صدا درحيات‌شان‌ مكروه‌ است‌ زيرا آن‌ حضرت‌ ص براي‌ هميشه‌ در زندگي‌ و مرگ ‌محترم‌اند. «مبادا بي‌آن‌كه‌ بدانيد» كه‌ اين‌ صدا بلند كردن‌، نابود كننده‌ ثواب‌ اعمال ‌شماست‌؛ «اعمالتان‌ تباه‌ شود» يعني: خداوند(ج) شما را از صدا بلند كردن‌ درحضور پيامبر خويش‌ ص نهي‌ كرد تا مبادا پاداش‌ اعمالتان‌ از بين‌ برود. ابن‌كثير مي‌گويد: يعني‌ شما را به‌خاطر آن‌ از بلند كردن‌ صدا در محضر پيامبر خويش‌ ص نهي‌ كرديم‌ كه‌ مبادا او از اين‌ كار به‌ خشم‌ آيد و در آن‌ صورت‌، ما هم‌ به‌ سبب‌ خشمش‌ بر شما خشمگين‌ شويم‌. پس‌ چنين‌ كسي‌ با خشمگين‌ كردن‌ پيامبر ص، در واقع‌ ندانسته‌ اعمال‌ خود را تباه‌ مي‌كند.
قتاده‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ مي‌گويد: اصحاب‌ با رسول‌ اكرم‌ ص به‌ صداي ‌بلند سخن‌ مي‌گفتند پس‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد. به‌ روايتي‌ ديگر اين‌ آيه‌ درباره ‌ثابت‌بن‌قيس‌(رض) نازل‌ شد كه‌ گوشهايش‌ سنگين‌ بود و به‌علاوه‌، او صداي‌ زمخت‌ وگوش‌خراشي‌ داشت‌ به‌ طوري‌ كه‌ چون‌ با كسي‌ سخن‌ مي‌گفت‌؛ صدايش‌ را بسيار بلند مي‌كرد و چه‌ بسا كه‌ با رسول‌ اكرم‌ ص نيز سخن‌ مي‌گفت‌ و ايشان‌ از صدايش ‌متأذي‌ مي‌شدند. همان‌ بود كه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ گرديد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «إن‌ الرجل‌ ليتكلم‌ بالكلمة‌ من‌ رضوان‌ الله‌ تعالي‌ لايلقي‌ لها بالا، يكتب‌ له‌ بها الجنة‌ وإن ‌الرجل‌ ليتكلم‌ بالكلمة‌ من‌ سخط الله‌ تعالي‌ لا يلقي‌ لها بالاً، يهوي‌ بها في‌النار أبعد ما بين‌السماء والأرض: همانا شخص‌ به‌ كلمه‌اي‌ از موجبات‌ خشنودي‌ خداوند متعال ‌سخن‌ گفته‌ و به‌ آن‌ اهميتي‌ نمي‌دهد در حالي‌كه‌ در برابر آن‌ كلمه‌، بهشت‌ برايش نوشته‌ مي‌شود و همانا شخص‌ به‌ كلمه‌اي‌ از موجبات‌ خشم‌ خداوند متعال‌ سخن‌ مي‌گويد و به‌ آن‌ اهميتي‌ نمي‌دهد در حالي‌كه‌ به‌ سبب‌ آن‌ ـ از مسافتي‌ كه‌ دورتر از ميان‌ آسمان‌ و زمين‌ است‌ ـ به‌ دوزخ‌ افگنده‌ مي‌شود».
 
	سوره حجرات آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بي‌گمان‌ كساني‌كه‌ نزد پيامبر خدا صداهايشان‌ را آهسته‌ و فرو مي‌دارند، همان ‌كساني‌ هستند كه‌ خداوند دلهايشان‌ را براي‌ تقوا امتحان‌ كرده‌ است‌» يعني: حق‌ تعالي‌ دلهايشان‌ را براي‌ تقوي‌ صاف‌ و صيقلي‌ و خالص‌ گردانيده‌ است‌، همان‌ گونه‌ كه ‌طلا با آتش‌ آزموده‌ مي‌شود و بر اثر آن‌، طلاي‌ ناب‌ و سره‌ از طلاي‌ پست‌ و ردي‌ وغش‌دار بيرون‌ مي‌آيد. همچنين‌ اين‌ گروهي‌ كه‌ خود را پايبند احترام ‌رسول‌ اكرم‌ ص دانسته‌ و صداهاي‌ خود را نزد وي‌ به‌ انگيزه‌ فرمان‌ بردن‌ از امرش‌ پايين‌ مي‌آورند؛ خداوند(ج) دلهايشان‌ را از هر زنگار و پليدي‌اي‌ پاك‌ و صاف ‌مي‌كند. امام‌ احمدبن‌حنبل‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه: «به‌ عمر(رض) نوشته‌ شد: يا اميرالمؤمنين‌! شخصي‌ است‌ كه‌ نه‌ اشتهاي‌ معصيت‌ را دارد و نه‌ مرتكب‌ آن‌ مي‌شود پس‌ مقام‌ وي‌ چگونه‌ است‌؟ عمر(رض) در پاسخ‌ نوشت: كساني‌كه‌ اشتهاي‌ معصيت‌ را دارند ولي‌ مرتكب‌ آن‌ نمي‌شوند، همانان‌ هستند كه‌ خداوند(ج) دلهايشان‌ را براي‌ تقوي‌ آزموده‌ است‌». «آنان‌ را آمرزش‌ و پاداشي ‌بزرگ‌ است‌» در برابر اين‌ ادب‌ ورزي‌ آنان‌.
ابن‌جرير در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ از محمدبن‌ثابت‌بن‌قيس‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ گفت: چون‌ آيه‌ ﴿لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ...) نازل‌ شد، پدرم ‌ثابت‌بن‌قيس‌ در راه‌ نشست‌ و مي‌گريست‌. در اين‌ اثنا عاصم‌بن‌عدي‌ از نزدش ‌گذشت‌ و از او پرسيد: اي‌ ثابت‌! چه‌ چيز تو را به‌ گريه‌ واداشته‌ است‌؟ پدرم‌ گفت: نزول‌ اين‌ آيه‌...  مي‌ترسم‌ كه‌ درباره‌ من‌ نازل‌ شده‌ باشد زيرا من‌ فردي‌ هستم‌ بلندآواز و بانگ‌برآور! پس‌ اين‌ خبر به‌ رسول‌ اكرم‌ ص رسيد و ايشان‌ او را فراخوانده‌ و به‌ او فرمودند: أما ترضي‌ أن‌ تعيش‌ حميداً وتقتل‌ شهيداً وتدخل‌ الجنة‌؟ آيا بدان‌ راضي‌ نيستي‌ كه‌ ستوده‌ زندگي‌ كني‌، شهيد كشته‌ شوي‌ و به‌ بهشت‌ درآيي‌؟ گفت: راضي‌ شدم‌ و ديگر هرگز صداي‌ خويش‌ را بر صداي‌ رسول‌ اكرم‌ ص بلند نمي‌كنم‌. همان‌ بود كه‌ خداي‌عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ كرد. ولي‌ به‌ روايت‌ابن‌عباس(رض)، اين‌ آيه‌ درباره‌ ابوبكر صديق(رض) نازل‌ شد كه‌ بعد از نزول‌ آيه‌ دوم‌ از اين‌ سوره‌، تصميم‌ گرفت‌ كه‌ ديگر با رسول‌ اكرم‌ ص جز به‌ طور بسيار آهسته‌ و پوشيده‌ كه‌ گويي‌ راز مي‌گويد، سخن‌ نزند. قاضي‌ ابوبكربن‌عربي‌ مي‌گويد: «حرمت‌ رسول‌ خدا ص در حال‌ وفات‌، همچون‌ حرمت‌ ايشان‌ در حال‌ حيات ‌است‌ و سخن‌ منقولشان‌ بعد از وفاتشان‌ در والايي‌ و رفعت‌ و عظمت‌ خود، همچون‌ سخن‌ مسموع‌ از زب