آمده‌ است: «يا معشر من‌ آمن‌ بلسانه‌ ولم‌ يدخل ‌الإيمان‌ إلي‌ قلبه‌، لاتتبعوا عورات‌ المسلمين‌، فإن‌ من‌ تتبع‌ عورات‌ المسلمين‌، فضحه‌ الله‌ في‌ قعر بيته: اي‌گروهي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خود ايمان‌ آورده‌ ولي‌ ايمان‌ به‌ قلبش‌ وارد نشده‌ است‌، عيب‌هاي‌ مسلمين‌ را جست‌وجو نكنيد زيرا هر كس‌ جست‌وجوگر عيب‌هاي ‌مسلمين‌ باشد، خداوند متعال‌ او را در اندرون‌ خانه‌اش‌ رسوا مي‌كند». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «سه‌ چيز لازمه‌ و گريبانگير امت‌ من‌ است: فال‌ بد زدن‌، حسد ورزيدن‌ و سوءظن‌. در اين‌ اثنا مردي‌ گفت: يا رسول‌ الله! چه‌ چيز برطرف‌كننده‌ آنها از كساني‌ است‌ كه‌ در آنها درافتاده‌اند؟ فرمودند: إذا حسدت‌ فاستغفر الله وإذا ظننت‌ فلا تحقق‌ وإذا تطيرت‌ فامض: چون‌ حسد ورزيدي‌، از خداوند آمرزش‌ بخواه‌ و چون‌ گمان‌ زدي‌ پس‌ [در مورد گمان‌ خود] تحقيق‌ نكن‌ و چون‌ فال‌ بد زدي‌، آن‌ را عملي‌ كن‌ و به‌ فال‌ بد اهميت‌ نده‌». فال‌ حرام: گرفتن‌ فال‌ از روي ‌مصحف‌ و كتب‌ ديگر، ريگ‌ انداختن‌ و ديگر انواع‌ آن‌ است‌.
«و بعضي‌ از شما از بعضي‌ ديگر غيبت‌ نكند» يعني: برخي‌ از شما برخي‌ ديگر را غايبانه‌ با سخني‌ كه‌ فرد غايب‌ از آن‌ بد مي‌برد، مورد هجوم‌ و بدگويي‌ قرار ندهد. غيبت: آن‌ است‌ كه‌ در غياب‌ شخص‌ راجع‌ به‌ وي‌ سخني‌ بگوييد كه‌ ناخوشايند وي ‌باشد، هرچند آنچه‌ درباره‌ وي‌ مي‌گوييد و او را بدان‌ وصف‌ مي‌كنيد، در وي‌ موجود باشد. اما اگر شخصي‌ كه‌ در غيابش‌ به‌ او صفتي‌ را نسبت‌ مي‌دهيد، از آن ‌صفت‌ عاري‌ بود و شما در حق‌ وي‌ دروغي‌ بربسته‌ايد، اين‌ كار شما ـ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ ـ بهتان‌ است‌ و جز آنچه‌ كه‌ مصلحت‌ اقتضا نمايد مانند تزكيه‌، جرح‌، تعديل‌ و نصيحت‌ اشخاص‌ ـ هيچ‌ چيز ديگر از اين‌ باب‌ مستثني‌ نيست‌. و از مصاديق‌ استثنا اين‌ روايت‌ است: مرد فاجر و بدكاري‌ اجازه‌ خواست ‌تا به‌ محضر رسول‌ اكرم ص درآيد، ايشان‌ فرمودند: «ائذنوا له‌، بئس‌ أخو العشيرة: به‌ او اجازه‌ دهيد؛ اما چه‌ بد برادري‌ است‌ در قومش‌». شايان‌ ذكر است‌كه‌ حكمت‌ در تحريم‌ غيبت‌، پاسداري‌ از كرامت‌ و حرمت‌ انسان‌ است‌ چنان‌ كه ‌اين‌ معني‌ در احاديث‌ بسياري‌ آمده‌ است‌.
«آيا كسي‌ از شما دوست‌ دارد كه‌ گوشت‌ برادر مرده‌اش‌ را بخورد؟» اين‌ جمله ‌تمثيلي‌ است‌ براي‌ غيبت‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ در اين‌ تمثيل‌، آن‌ را به‌ خوردن‌ از بدن‌ مرده‌ همانند ساخته‌ است‌ زيرا مرده‌ از خوردن‌ گوشت‌ خود خبر ندارد و از آن‌ آگاه‌ نمي‌شود، همين‌گونه‌ شخص‌ زنده‌اي‌ كه‌ از وي‌ غيبت‌ مي‌شود، از غيبت‌ عليه‌ خود آگاه‌ نيست‌ يعني‌ نمي‌تواند از خود دفاع‌ كند، همان‌ طور كه‌ اگر گوشت‌ مرده ‌بريده‌ شد و خورده‌ شد، او نمي‌تواند از خودش‌ دفاع‌ كند درحالي‌كه‌ شخص‌ حاضر گاهي‌ مي‌تواند از خود سخن‌ بد را دفع‌ نمايد. پس‌ اين‌ مثل‌ براي‌ تنفير وايجاد حس‌ انزجار نسبت‌ به‌ غيبت‌ است‌ زيرا گوشت‌ انسان‌ از چيزهايي‌ است‌ كه ‌طبيعتش‌ از خوردنش‌ نفرت‌ داشته‌ و سرشت‌ بشري‌ آن‌ را ناپسند مي‌دارد، گذشته‌ از اين‌كه‌ اين‌ كار شرعا نيز حرام‌ است‌. «از آن‌ كراهت‌ داريد» يعني: چنان‌كه‌ ازخوردن‌ گوشت‌ مرده‌ تنفر داريد، از يادكردن‌ برادر مسلمان‌ خود به‌ بدي‌ نيز بپرهيزيد و نفرت‌ داشته‌ باشيد «و از خدا پروا كنيد» در اوامر و نواهي‌ وي‌ كه‌ «بي‌گمان‌ خدا توبه‌پذير مهربان‌ است‌» بر كساني‌كه‌ به‌ سويش‌ بازگردند.
غيبت‌ به‌ اجماع‌ علما از گناهان‌ كبيره‌ است‌ و جمهور علما مي‌گويند: اگر كسي‌ غيبت‌ كس‌ ديگري‌ را كرد، بايد به‌بارگاه‌ خداي‌ عزوجل‌ از آن‌ غيبت‌ توبه‌ كرده‌ وعزم‌ كند كه‌ به‌ آن‌ باز نگردد و بايد از كرده‌ خود پشيمان‌ بوده‌ و از كسي‌ كه‌ غيبتش‌ را كرده‌ است‌ حلاليت‌ بطلبد. جمعي‌ ديگر از علما مي‌گويند: حلاليت‌ طلبيدن‌ از او شرط نيست‌ زيرا اگر او را از غيبت‌ خود آگاه‌ كند، چه‌ بسا كه‌ آزار روحي‌ وارده‌ بر وي‌ از غيبتش‌ شديدتر باشد پس‌ راه‌ جبران‌ اين‌ است‌ كه‌ در مجالسي‌ كه‌ مذمتش‌ را كرده‌ است‌، از وي‌ به‌ نيكي‌ ياد كند، توصيفش‌ نمايد و در حد توان‌ غيبت‌ را از وي‌ برگرداند تا اين‌ كار نوعي‌ تعويض‌ در مقابل‌ عمل‌ سابقش‌ باشد. در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است: «هر كس‌ مؤمني‌ را از منافقي‌ كه‌ مشغول‌ غيبت‌ وي‌ است‌ حمايت ‌كند، خداوند متعال‌ به‌ سوي‌ وي‌ فرشته‌اي‌ را مي‌فرستد تا از گوشت‌ بدنش‌ در برابر آتش‌ جهنم‌ حمايت‌ كند و هر كس‌ مؤمني‌ را به‌ قصد دشنام‌ دادنش‌ به‌ چيزي‌ متهم ‌كند، خداوند متعال‌ او را بر سر پل‌ جهنم‌ (صراط) متوقف‌ مي‌كند تا از آنچه‌ كه ‌گفته‌ است‌، بيرون‌ آيد».
علما در فرق‌ ميان‌ «غيبت‌»، «افك‌» و «بهتان‌» گفته‌اند: غيبت‌ آن‌ است‌ كه‌ درباره‌ برادر مسلمانت‌ چيزي‌ بگويي‌ كه‌ در وي‌ هست‌. افك: آن‌ است‌ كه‌ در حق ‌وي‌ چيزي‌ بگويي‌ كه‌ از ديگري‌ آن‌ را شنيده‌اي‌ و دريافت‌ كرده‌اي‌. بهتان: آن ‌است‌ كه‌ در حق‌ وي‌ چيزي‌ بگويي‌ كه‌ در وي‌ نيست‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ علما به‌بيان‌ مواردي‌ كه‌ حكم‌ غيبت‌ را ندارند، پرداخته‌اند زيرا اگر غيبت‌ به‌ منظور برآوردن‌ هدف‌ صحيح‌ شرعي‌اي‌ باشد كه‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ هدف‌ جز با غيبت‌ ميسر نباشد، در آن‌ صورت‌ غيبت‌ حرام‌ نيست‌؛ اين‌ امور عبارت‌ اند از:
1 ـ تظلم‌ و دادخواهي: كسي‌ كه‌ مورد ظلم‌ و ستم‌ كسي‌ قرار مي‌گيرد، مي‌تواند براي‌ از بين‌ بردن‌ ظلم‌ ظالم‌، از وي‌ به‌ مراجع‌ مسؤول‌ (حاكم‌) شكايت‌ كند زيرا در حديث‌ شريف‌ راجع‌ به‌ سخن ‌گفتن‌ يكي‌ از مظلومان‌ آمده‌ است: «به‌ او اجازه‌ دهيدكه‌ سخن‌ بگويد زيرا صاحب‌ حق‌ را سخني‌ است‌». يعني‌ صاحب‌ حق‌ مي‌تواند از خود دفاع‌ كند.
2 ـ ياري ‌جستن‌ از كسي‌ به‌ منظور تغيير منكر: اگر كسي‌ عيب‌ كس‌ ديگري‌ را به‌شخصي‌ بازگو مي‌كند كه‌ فكر مي‌كند او به‌ تغيير دادن‌ آن‌ منكر از وي‌ قادر است‌، اين‌ كارش‌ درست‌ است‌. به‌ دليل‌ اين‌ فرموده‌ حق‌ تعالي:(‏ لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ ) : (خداوند بانگ‌ برداشتن‌ به‌ بدزباني‌ را دوست‌ ندارد مگر ازكسي‌ كه‌ بر او ستم‌ رفته‌ باشد) «نساء / 148» كه‌ تفسير آن‌ گذشت‌.
3 ـ استفتاء: اگر كسي‌ به‌ مفتي‌اي‌ بگويد: فلان‌ كس‌ به‌ من‌ چنين‌ ظلمي‌ كرده‌ است ‌پس‌ راه‌ رسيدنم‌ به‌ حقم‌ چيست‌؟ با آن‌ كه‌ اين‌ سخنش‌ متضمن‌ غيبت‌ است‌ ولي‌ سخني‌ درست‌ است‌ به‌ دليل‌ اين‌كه‌ هند زن‌ ابوسفيان‌ از وي‌ 