، ابوبكر رازي‌ از حنفي‌ها و ابواسحاق‌ اسفرايني‌ از شافعي‌ها، كسي‌ ديگر بااين‌ اجماع‌ مخالفت‌ نكرده‌است‌. «و چيزي‌ مي‌آموختند كه‌ به‌ آنان‌ زيان‌ مي‌رساند وسودي‌ برايشان‌ نداشت‌» اين‌ بخش‌ از آيه‌ بر اين‌ حقيقت‌ صراحت‌ دارد كه‌ سحر براي‌ صاحب‌ خود سودي‌ در بر ندارد و نفعي‌ به‌ وي‌ نمي‌رساند، بلكه‌ در واقع‌ براي‌وي‌ زيان‌ محض‌ است‌ «و به‌ خوبي‌ مي‌دانستند كه‌ هر كس‌ خريدار آن‌ باشد» يعني: هركس‌ اين‌ برساخته‌هاي‌ شياطين‌ را با كتاب‌ خدا(ج) عوض‌ كند «در آخرت‌ بهره‌اي ‌ندارد، وه‌! چه‌ بد بود آنچه‌ به‌ جان‌ خريدند اگر مي‌دانستند» كه‌ دانستند، ولي‌ به‌ علم‌خويش‌ عمل‌ نكردند، از اين‌ رو نادان‌ خوانده‌ شدند.
ابن‌كثير به‌ نقل از امام‌ رازي‌ مي‌گويد: «سحر بر هشت‌ نوع‌ است: 
1- سحر دروغ‌پردازاني‌ كه‌ ستارگان‌ سيار هفت‌گانه‌ را مي‌پرستيدند و بر اين‌ باوربودند كه‌ اين‌ ستارگان، گرداننده‌ كار عالم‌ و آورنده‌ خير و شر هستند. همينان ‌بودند كه‌ خداوند(ج) براي‌ ابطال‌ عقيده‌ فاسدشان، ابراهيم‌(ع) را به‌ ميانشان‌ فرستاد.
2- سحر كساني‌كه‌ قدرت‌ تلقين‌ و القاي‌ نيرومندي‌ دارند زيرا نفسها به‌ اوهام‌ گردن ‌نهاده‌ و از تلقين‌ تأثير مي‌پذيرند.
3- نوع‌ ديگري‌ از سحر؛ ياري‌ خواستن‌ از ارواح‌ زميني، يعني‌ جنيان‌ است‌. جنيان‌ بر دو قسم‌اند: مؤمنان‌ جن، و كفار آنها كه‌ شياطينشان‌ هستند. برقراركردن ‌ارتباط با اين‌ ارواح‌ زميني، آسانتر از بر قراركردن‌ ارتباط با ارواح‌ آسماني‌ است ‌زيرا ميان‌ آنها مناسبت‌ و نزديكي‌ وجود دارد.
4- نوع‌ ديگري‌ از سحر؛ تخيلات‌ و شعبده‌بازي‌ و چشم‌ بندي‌ است‌. برخي‌ ازمفسران‌ برآنند كه‌ سحر ساحران‌ فرعون‌ از اين‌ نوع‌ بود.
5- نوع‌ ديگري‌ از سحر؛ كارهاي‌ شگفت‌ انگيزي‌ است‌ كه‌ از تركيب‌ آلات‌ وابزار بر نسبتهاي‌ هندسي‌ پديدار مي‌شود، چون‌ سواري‌ كه‌ در دست‌ آن‌ بوقي‌است، هرگاه‌ كه‌ ساعتي‌ از روز بگذرد، بر آن‌ بوق‌ مي‌دمد، بي‌آن‌ كه‌ كسي‌ به‌ آن‌دست‌ بزند. از آن‌ جمله، تصاويري‌ است‌ كه‌ روميان‌ و هنديان‌ صورت‌نگاري‌مي‌كنند، به‌ طوري‌ كه‌ بيننده‌ ميان‌ آنها و ميان‌ انسان‌ فرقي‌ نمي‌گذارد. برخي‌ ديگراز مفسران‌ برآنند كه‌ سحر ساحران‌ فرعون‌ از اين‌ نوع‌ بود.
6- نوع‌ ديگر از سحر؛ ياري‌ جستن‌ از خواص‌ ادويه‌ در غذاها و رنگهاست‌.آري! تأثير خاصيتهاي‌ اشيا انكار ناپذير است‌، چنان‌كه‌ تأثير نيروي‌ مغناطيس‌ وآهن‌ربا ملموس‌ و غير قابل‌ انكار مي‌باشد.
7- نوع‌ ديگر از سحر؛ تأثير گذاري‌ رواني‌ است، بدين‌گونه‌ كه‌ - مثلا - ساحرادعا مي‌كند كه‌ اسم‌ اعظم‌ را مي‌داند و جن‌ به‌ فرمان‌ وي‌ است، پس‌ اگر شنونده‌كم‌خرد باشد، اين‌ سخن‌ را باور كرده‌ و قلبش‌ بدان‌ متمايل‌ مي‌شود، لذا در روان ‌وي‌ نوعي‌ از رعب‌ و ترس‌ پديدار مي‌گردد و چون‌ خوف‌ آمد، نيروي‌ حواس‌ضعيف‌ مي‌شود، در اين‌ هنگام‌ است‌ كه‌ ساحر هر چه‌ بخواهد مي‌تواند به‌ وي‌ انجام‌دهد.
8- نوع‌ هشتم، سحر با سخن‌ چيني‌ و دو به‌هم‌زني‌ از راه‌هاي‌ ظريف‌ و نيرنگبازانه‌است، كه‌ اين‌ نوع‌ سحر، ميان‌ مردم‌ شايع‌ مي‌باشد».
ابن‌كثير اضافه‌ مي‌كند: «دليل‌ اين‌ كه‌ بسياري‌ از اين‌ انواع‌ در فن‌ سحر برشمرده‌شده‌اند، اين‌ است‌ كه: درك‌ و دريافت‌ آنها بسيار ظريف‌ است‌ زيرا سحر از نظرلغوي‌ عبارت‌ از چيزي‌ است‌ كه‌ سبب‌ آن‌ پنهان‌ باشد، از اين‌ جهت‌ در حديث‌ شريف‌آمده‌ است: «ان‌ من‌ البيان‌ لسحر: همانا بعضي‌ از بيانها سحر است‌».
همچنين‌ ابن‌كثير در باره‌ حكم‌ آموختن‌ و عمل‌ به‌ سحر مي‌گويد: «فقها درباره‌كسي‌ كه‌ سحر را آموخته‌ و آن‌ را به‌كار مي‌گيرد، اختلاف‌ نظر دارند، ابوحنيفه‌ ومالك‌ و احمد مي‌گويند: چنين‌ شخصي‌ با اين‌ كار كافر مي‌شود. يكي‌ از ياران‌ابوحنيفه‌ مي‌گويد: آموختن‌ سحر براي‌ پرهيز از آن‌ موجب‌ كفر نيست، اما كسي‌كه‌ به‌ عقيده‌ جايز بودن، يا منفعت‌ سحر آن‌ را مي‌آموزد كافر مي‌شود. همچنين‌اگر كسي‌ بر اين‌ باور بود كه‌ شياطين‌ هر آنچه‌ را بخواهد براي‌ او انجام‌ مي‌دهند، كافر مي‌شود. پس‌ آموزش‌ علم‌ سحر ممنوع‌ نيست، بلكه‌ آنچه‌ ممنوع‌ است‌ عمل‌به‌ آن‌ مي‌باشد».
علما درباره‌ مجازات‌ ساحر بر دو رأي‌ اند: جمهور علما (ابوحنيفه، مالك‌ واحمد ) بر آنند كه‌ ساحر كشته‌ مي‌شود زيرا در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «حدالساحر ضربه‌ با السيف‌: حد ساحر، زدن‌ وي‌ به‌ شمشير است‌». بنابراين، اگرمسلماني‌ عمل‌ سحر را انجام‌ داد، مرتد مي‌شود و بايد كشته‌ شود. ولي‌ رأي‌ شافعي‌اين‌ است‌ كه‌ سحر گناهي‌ از گناهان‌ است، پس‌ اگر ساحر با سحر خود سبب‌ كشتن‌كسي‌ شد، به‌ سبب‌ آن‌ كشته‌ مي‌شود و اگر موجب‌ زيان‌ شد، به‌ همان‌ مقدار، موردتأديب‌ قرار مي‌گيرد. اما رأي‌ اول‌ صحيح‌تر است‌.
سعيدبن‌ مسيب‌ و مزني‌ جايز دانسته‌اند كه: از ساحر خواسته‌ شود تا سحر را ازشخص‌ جادو شده‌ دور كند.
علما اتفاق‌ نظر دارند بر اين‌ كه‌ چشم‌زخم‌ حق‌ است‌ و اين‌ معني‌ در حديث‌ شريف ‌نيز آمده‌ است‌.
 

آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ عَلِمَ اللّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَّأسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر خدا در آنان» يعني: در آن‌ گروه‌ كرولال‌ «خيري‌ مي‌يافت‌، قطعا به‌ آنان ‌مي‌شنوانيد» به‌ چنان‌ شنوايي‌اي‌ كه‌ از آن‌ سود برده‌ و در اثر آن‌، حجتها و برهانها را دريابند «و اگر آنان‌ را شنوا مي‌كرد، حتما باز به‌ حال‌ اعراض‌، روي‌ برمي‌تافتند» زيرا اين‌ امر كه‌ آنان‌ ايمان‌ نمي‌آورند، در علم‌ باري‌ تعالي‌ سبقت‌ گرفته‌ است‌.
 	آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مؤمنان‌! به‌ نداي‌ خداوند و پيامبر كه‌ شما را به‌ پيامي‌ حيات‌بخش‌ فرامي‌خواند، لبيك‌ اجابت‌ بگوييد» يعني: به‌سوي‌ اطاعت‌ ما و اطاعت‌ از پيامبر ماص و اجراي ‌اوامر وي‌ بشتابيد زيرا بي‌ترديد، كمال‌ حقيقي‌ و زندگي‌ سعادتمندانه‌ و با عزت ‌شما، در گرو اين‌ اطاعت‌ و عمل‌ به‌ اين‌ اوامر است‌، از آنجا كه‌ پيامبر شما را به‌سوي‌ اموري‌ فرامي‌خواند كه‌ حيات‌ حقيقي‌تان‌ در آن‌ است‌؛ چون‌ علم‌ شريعت ‌زيرا علم‌؛ حيات‌ است‌ و جهل‌؛ مرگ‌ و همانند پذيرش‌ اوامر و نواهي‌ قرآن‌؛ زيرا حيات‌ ابدي‌ و نعمت‌ سرمدي‌ در گرو امتثال