عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: ابوسفيان‌ وقتي‌ خواست ‌تا از احد برگردد، خطاب‌ به‌ رسول‌ خداص گفت‌: وعده‌ ما و شما سال‌ آينده‌ در بدر است، همان‌ جايي‌ كه‌ يارانمان‌ را به‌ قتل‌ رسانديد. رسول‌ خداص نيزفرمودند: اگر خدا خواست، وعده‌ ما با شما در همانجاست‌. پس‌ چون‌ سال‌ بعد فرا رسيد، ابوسفيان‌ با مكيان‌ بيرون‌ آمده‌ در محلي‌ به‌ نام‌ «مجنه» از ناحيه ‌«مرالظهران» فرود آمد، اما حق‌ تعالي‌ در دل‌ وي‌ رعب‌ و وحشت‌ افگند وبازگشت‌ به‌ مكه‌ را قرين‌ مصلحت‌ يافت‌. در اين‌ اثنا با نعيم‌بن‌ مسعود اشجعي‌ كه‌ ازعمره‌ بازگشته‌ بود، برخورد، پس‌ به‌ او گفت‌: من‌ با محمد و يارانش‌ در موضع‌ بدر وعده‌ گذاشته‌ بودم، ولي‌ از آنجا كه‌ امسال‌؛ سال‌ قحطي‌ و خشكسالي‌ است، صلاح‌ نيست‌ كه‌ ما با آنان‌ درگير شويم، اين‌ كار بايد سالي‌ باشد كه‌ در آن‌ از گياهان‌ بچرانيم‌ و شير بنوشيم‌. اما من‌ دوست‌ ندارم‌ كه‌ محمد به‌ وعده‌گاه‌ آيد، ولي‌ ما نيامده‌ باشيم‌. لذا به‌ مردم‌ مدينه‌ بپيوند و آنان‌ را از خارج‌ شدن‌ به‌ ميدان‌ سست‌ و منفعل‌ گردان‌ و در برابر اين‌ خدمت، ده‌ شتر پاداش‌ داري‌. نعيم‌ به‌ مدينه‌آمد و مأموريت‌ بي‌سرانجام‌ خود را انجام‌ داد، پس‌ نازل‌ شد: «همان‌ كساني‌ كه‌مردم‌ به‌ آنان‌ گفتند» مراد از مردم، همان‌ شخص‌ اعرابي، يعني‌ نعيم‌بن‌ مسعوداشجعي‌ است‌ كه‌ ابوسفيان‌ او را فرستاده‌ بود و او به‌ مسلمانان‌ گفت‌: «مردمان» يعني‌: ابوسفيان‌ و سپاهش‌ «براي‌ شما گرد آمده‌اند، پس‌ از آنان‌ بترسيد» آري‌! ابوسفيان‌ از باب‌ جنگ‌ رواني‌ عليه‌ مسلمانان، اين‌ پيام‌ را به‌طور غير مستقيم‌ ـ ازطريق‌ نعيم‌بن‌مسعود اشجعي‌ ـ به‌ پيامبرص و مؤمنان‌ فرستاد، اما به‌جاي‌ ترس‌ وجبن، اين‌ كار «بر ايمانشان‌ افزود» و هيچ‌ تزلزلي‌ در عزم‌ و اراده‌ مؤمنان‌ ايجاد نكرد «و گفتند: خداوند ما را بس‌ است‌ و چه‌ نيكو كارسازي‌ است» يعني‌: خداوند(ج) شر آنان‌ را از ما دفع‌ مي‌كند و او ما را بسنده‌ است‌ و هم‌اوست‌ كه‌ بر وي‌ توكل ‌مي‌كنيم‌ و تمام‌ امورمان‌ را به‌ او مي‌سپاريم‌. پس‌ طبق‌ وعده‌ به‌ بدرالصغري‌ رفتند و همراهشان‌ اسباب‌ و وسايل‌ تجارتي‌اي‌ بود، لذا خريد و فروش‌ و معامله‌ كرده‌ و نان‌روغني‌ و كشمش‌ خريدند و سودي‌ بسيار برده‌ سالم‌ و سرفراز به‌ مدينه‌ بازگشتند.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: چون‌ در مشكلي‌ عظيم‌ در افتاديد، «حسبنا الله ونعم الوكيل» بگوييد. همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ عايشه‌ رضی الله عنها آمده‌است‌ كه‌ فرمود: چون‌ غم‌ بر پيامبرص شدت‌ مي‌گرفت، آن‌ حضرت‌ دست‌ خويش ‌را بر سر و محاسن‌ خويش‌ كشيده‌ و بعدا نفسي‌ بلند مي‌كشيدند و مي‌فرمودند: «حسبيالله ونعم الوكيل».
 	
سوره حديد آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و شما را چه‌ شده‌ است‌ كه‌ در راه‌ خدا انفاق‌ نمي‌كنيد» يعني: كدام‌ عذر و چه ‌مانعي‌ شما را از انفاق‌ در جهاد براي‌ برتري‌ دين‌ خدا(ج)  باز مي‌دارد؛ «و حال‌ آن‌كه‌ ميراث‌ آسمانها و زمين‌ به‌ الله تعلق‌ دارد؟» يعني: حال‌ آن‌كه‌ شما نابود مي‌شويد، عالم‌ سراسر منقرض‌ مي‌گردد و همه‌ آنچه‌ كه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌ همچون ‌بازگشت‌ ميراث‌ به‌سوي‌ وارث‌ به‌سوي‌ خداي‌ سبحان‌ باز مي‌گردد و چيزي‌ از آن ‌براي‌ شما باقي‌ نمي‌ماند پس‌ هرگاه‌ قضيه‌ چنين‌ است‌، در اين‌ صورت‌ انفاق‌ شما در راهي‌ كه‌ عوض‌ ماندگاري‌ از خود ـ مانند ثواب‌ و پاداش‌ الهي‌ ـ به‌جا مي‌گذارد سزاوارتر است‌ «و كساني‌ از شما كه‌ پيش‌ از فتح‌ انفاق‌ و جهاد كرده‌اند يكسان ‌نيستند» با كساني‌ كه‌ بعد از فتح‌ انفاق‌ و جهاد كرده‌اند «آنان‌ از حيث‌ درجه‌ بزرگتر از كساني‌اند كه‌ بعد از آن‌ انفاق‌ و جهاد كرده‌اند» مراد از فتح: فتح‌ مكه‌ است‌ زيرا قبل ‌از فتح‌ مكه‌ نياز مسلمانان‌ به‌ انفاق‌ مال‌ بيشتر بود چرا كه‌ ايشان‌ از نظر تعداد كمتر و از نظر نيرو ضعيف‌تر بودند و مال‌ اندكي‌ مي‌يافتند كه‌ آن‌ را در راه‌ خدا أ ايثار كنند. البته‌ بذل‌ و انفاق‌ جان‌ كه‌ همانا قتال‌ و جهاد در راه‌ خدا(ج) است‌، نهايي‌ترين ‌پايه‌ جود و سخا مي‌باشد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ امام‌ احمد از انس‌(رض) آمده ‌است‌ كه‌ فرمود: خالدبن‌ وليد و عبدالرحمن‌بن‌عوف‌ رضي ‌الله عنهما با هم‌ مشاجره‌ كردند؛ خالد به‌ عبدالرحمن‌ گفت: شما به‌ خاطر ايامي‌ كه‌ بر اسلام‌ سبقت‌ جسته‌ايد بر ما دراز دستي‌ و برتري‌جويي‌ مي‌كنيد؟ پس‌ چون‌ اين‌ خبر به‌ رسول‌ اكرمص رسيد، فرمودند: «دعوا لي‌ أصحابي‌، فوالذي‌ نفسي‌ بيده‌ لو أنفقتم‌ مثل‌ أحد، أو مثل ‌الجبال‌ ذهبا، ما بلغتم‌ أعمالهم: اصحابم‌ را به‌ من‌ واگذاريد (و از كشمكش‌ و رقابت‌ با آنان‌ دست‌ برداريد) زيرا سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در يد اوست‌، اگر شما به‌ مانند كوه‌ احد يا مانند كوه‌ها از طلا انفاق‌ كنيد، به‌ پايه‌ اعمال‌ آنان‌ نمي‌رسيد». «و خداوند هر يك‌» از دو گروه‌ ياد شده‌ «را وعده‌ نيكي‌ داده‌ است‌» كه‌ همانا نيل‌ به‌ بهشت‌ ـ با تفاوت‌ درجاتشان‌ در آن‌ ـ است‌ «و خداوند به‌ آنچه‌ مي‌كنيد آگاه‌ است‌» پس‌ شما را به‌ اندازه‌ اعمالتان‌ جزا مي‌دهد.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ كرده‌اند : اين‌ آيه‌ درباره‌ ابوبكر صديق‌(رض) نازل‌ شد كه‌ مال‌ خويش‌ را قبل‌ از فتح‌ مكه‌ بر رسول‌ خدا ص انفاق‌ كرد و خداوند(ج) به‌ او از طريق‌ وحي‌ سلام‌ فرستاد زيرا نقل‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص به‌ وي‌ فرمودند: «اين‌ جبرئيل‌ است‌ كه‌ از سوي‌ خداي‌ سبحان‌ بر تو سلام‌ مي‌گويد و پروردگارت‌ به‌ تو مي‌فرمايد: آيا از من‌ در اين‌ فقر خويش‌ راضي‌ هستي‌ يا ناراض‌؟» پس‌ ابوبكر(رض) گريست‌ و گفت: آيا بر پروردگارم‌ خشمگين‌ مي‌شوم‌؟! من‌ از پروردگارم‌ راضي‌ هستم‌، من‌ از پروردگارم‌ راضي‌ هستم‌. ابن‌مسعود(رض) مي‌گويد: «اولين‌ كساني‌ كه‌ اسلام‌ را به‌ شمشير خود پيروز كردند، رسول‌ خدا ص و ابوبكر بودند زيرا او اولين‌ كسي‌ بود كه‌ بر ايشان‌ انفاق‌ كرد». شايان‌ ذكر است‌ كه ‌عدم‌ برابري‌ ميان‌ دو گروه‌ ياد شده‌ هم‌ در احكام‌ دين‌ و هم‌ در مراتب‌ دنياست‌ چنان‌كه‌ عائشه