 وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«جز اين‌ نيست‌ كه‌ خداوند شما را از» نيك‌ رفتاري‌ با «كساني‌ نهي‌ مي‌كند كه‌ با شما در دين‌ جنگيده‌اند و شما را از خانه‌ و كاشانه‌تان‌ آواره‌ كرده‌اند» كه‌ آنان‌ سردمداران‌ و رهبران‌ كفر از قبيله‌ قريش‌ و امثالشان‌ از كساني‌ اند كه‌ عليه‌ مسلمانان ‌سرسخت‌ و ستيزه‌جو بودند «و بر راندنتان‌ با ديگران‌ همدستي‌ كردند» يعني: حق‌ تعالي‌ شما را از نيكرفتاري‌ با كساني‌ نيز نهي‌ مي‌كند كه‌ دشمن‌ را عليه‌ شما ياري ‌و پشتيباني‌ كرده‌اند. يعني: كساني‌ را ياري‌ و پشتيباني‌ كرده‌اند كه‌ با شما جنگيده‌اند و شما را به‌ خاطر دينتان‌ از خانه‌ و كاشانه‌تان‌ بيرون‌ رانده‌اند و آنان‌ ساير اهل‌ مكه ‌و كسان‌ ديگري‌ هستند كه‌ با آنها همپيمان‌ شده‌ بودند. آري‌! نهي‌ مي‌كند شما را «از اين‌كه‌ با آنان‌ تولي‌ كنيد» يعني: آنان‌ را به‌ دوستي‌ و ياري‌ بگيريد «و هر كس ‌دوستشان‌ بدارد پس‌ آن‌ گروه‌ آنانند ستمگران» زيرا آنان‌ دوستي‌ را در غير جايگاهش‌ نهاده‌ و كساني‌ را به‌ دوستي‌ گرفته‌اند كه‌ سزاوار دشمني‌ مي‌باشند، چراكه‌ دشمن‌ خدا(ج)  و پيامبر و كتاب‌ وي‌ مي‌باشند. دليل‌ اين‌ كه‌ خداي‌ متعال‌ از جايز بودن‌ دادگري‌ و نيكوكاري‌ با گروه‌ اول‌ از كفار بي‌آزار سخن‌ گفت‌، نه‌ از جواز ولايت‌ و دوستي‌ با آنان‌، اين‌ است‌ كه: ولايت‌ و دوستي‌ با كفار به‌ هيچ‌ حال‌ جايز نيست‌ و ولايت‌ جز با مؤمنان‌ حرام‌ قطعي‌ مي‌باشد پس‌ اگر در يك‌ كشور غير مسلماناني‌ وجود داشته‌ باشند كه‌ با مسلمانان‌ وارد كشمكش‌ نشوند، نيكوكاري‌ و عدالت‌ با آنان‌ جايز است‌ اما ولايت‌ با آنان‌ هرگز جواز ندارد. خاطرنشان ‌مي‌شود كه‌ از بزرگترين‌ مظاهر ولايت‌ با كفار در عصر ما، داخل‌ شدن‌ در احزاب ‌آنان‌ است‌.
	سوره ممتحنة آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ آمده‌ است: چون‌ رسول‌ اكرم‌ ص در حديبيه‌ با قريش‌ بر اين‌ شرط صلح‌ نمودند كه‌ هر كس‌ از مسلمانان‌ مكه‌ نزدشان‌ آمد، او را واپس‌ به‌ مكه‌ برگردانند، در اين‌ اثنا زنان‌ مسلماني‌ از مكه‌ به‌سوي‌ ايشان‌ هجرت ‌كردند. پس‌ خداي‌ متعال‌ نپذيرفت‌ كه‌ آنها به‌سوي‌ مشركان‌ برگردانده‌ شوند و نازل ‌فرمود: «اي‌ مؤمنان‌! چون‌ زنان‌ مؤمن‌ مهاجر» از ميان‌ كفار «نزد شما بيايند پس ‌آنان‌ را امتحان‌ كنيد» يعني: آنان‌ را بيازماييد تا ميزان‌ رغبت‌ و گرايش‌ آنان‌ به‌ اسلام‌ را دريابيد. ابن‌ عباس‌ك مي‌گويد: «امتحانشان‌ اين‌ بود كه‌ به‌ خدا سوگند خورند كه‌ نه‌ به‌ سبب‌ ناسازگاري‌ و نفرت‌ از شوهرانشان‌ از مكه‌ بيرون‌ شده‌اند، نه‌ به‌ انگيزه ‌تمايل‌ به‌ رفتن‌ از سرزميني‌ به‌ سرزميني‌ ديگر، نه‌ به‌ طلب‌ دنيا و نه‌ به‌ عشق‌ مردي‌ از مسلمانان‌ بلكه‌ فقط به‌ انگيزه‌ دوستي‌ خداوند(ج)  و پيامبرش‌ و رغبت‌ در دينش ‌هجرت‌ كرده‌اند پس‌ چون‌ بر اين‌ مضمون‌ قسم‌ مي‌خوردند، رسول‌ خدا ص مهري ‌را كه‌ شوهرانشان‌ به‌ آنان‌ داده‌ بودند و خرجي‌ را كه‌ بر آنان‌ كرده‌ بودند، مي‌پرداختند ولي‌ خود آن‌ زنان‌ مؤمن‌ مهاجر را بر نمي‌گرداندند». «خداوند به‌ ايمان‌ ايشان‌ داناتر است» اين‌ قيد براي‌ بيان‌ اين‌ امر است‌ كه‌ جز خداي‌ سبحان‌ هيچ‌كس‌ ديگر حقيقت‌ حالشان‌ را نمي‌داند پس‌ او شما را به‌ كشف‌ حقيقت‌ مأمور نكرده‌ است‌ بلكه‌ مأموريت‌ شما امتحان‌ و آزمايش‌ آنهاست‌ تا صدق‌ ادعايشان‌ در رغبت‌ و گرايش‌ به‌ اسلام‌ بر شما روشن‌ شود «پس‌ اگر آنان‌ را مؤمن‌ دانستيد» به‌حسب‌ ظاهر، بعد از گرفتن‌ امتحاني‌ كه‌ به‌ آن‌ مأمور شده‌ايد «آنان‌ را به‌سوي‌ كفار باز نگردانيد» يعني: به‌سوي‌ شوهران‌ كافرشان‌ «نه‌ آن‌ زنان‌ بر آنان‌ حلال‌اند و نه‌ آن‌ مردان‌ بر اين‌ زنان‌ حلال» زيرا زن‌ مؤمن‌ بر هيچ‌ مرد كافري‌ حلال‌ نيست‌ و مسلمان ‌شدنش‌ موجب‌ جدايي‌ وي‌ از شوهر كافرش‌ مي‌گردد نه‌ صرف‌ هجرتش‌.خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ اين‌ آيه‌ زنان‌ مسلمان‌ را بر مردان‌ مشرك‌ حرام‌ گردانيد و در آغاز اسلام‌ جايز بود كه‌ مرد مشرك‌ با زن‌ مؤمن‌ ازدواج‌ كند، از اين‌ جهت‌ چون ‌ابوالعاص‌بن‌ربيع‌ شوهر زينب‌ دختر رسول‌ اكرم‌ ص كه‌ مشرك‌ بود، در روز بدر به‌دست‌ مسلمانان‌ اسير شد، زنش‌ زينب‌ گردنبندي‌ را كه‌ از مادرش‌ خديجه‌ رضي‌ الله عنها به‌ وي‌ رسيده‌ بود، براي‌ آزادي‌ (فديه) وي‌ از مكه‌ فرستاد پس‌ چون ‌رسول‌ خدا ص به‌ اين‌ حال‌ و وضع‌ دخترشان‌ فكر كردند، سخت‌ بر او دل‌ سوختانده‌ و به‌ مسلمانان‌ گفتند: «اگر صلاح‌ مي‌ديديد كه‌ اسير وي‌ را برايش‌ رها كنيد پس‌ چنين‌ كنيد». آن‌ گاه‌ ابوالعاص‌ را بر اين‌ شرط آزاد كردند كه‌ دخترشان‌ را نزدشان‌ بفرستد و او به‌ اين‌ شرط وفا كرده‌ زينب‌ رضي‌ الله عنها را با زيدبن‌حارثه‌(رض) به‌ مدينه‌ فرستاد و زينب‌ بعد از غزوه‌ بدر دو سال‌ در مدينه‌ اقامت‌ گزيد تا اين‌كه‌ در سال‌ هشتم‌ هجري‌ شوهرش‌ ابوالعاص‌ مسلمان‌ شد و رسول‌ اكرم‌ ص زينب‌ را با همان‌ نكاح‌ اول‌ به‌ وي‌ برگردانده‌ و مهر جديدي‌ را بر او وضع‌ نكردند چنان‌كه‌ ابن‌كثير نقل‌ كرده‌ است‌.
اكثر علما برآنند كه‌ اين‌ حكم‌ ناسخ‌ بخشي‌ از پيمان‌ صلح‌ حديبيه‌ است‌ كه‌ مفاد آن‌ به‌ برگرداندن‌ مسلمانان‌ به‌ مشركان‌ ارتباط مي‌گيرد اما احناف‌ برآنند كه‌ اين ‌حكم‌ تماما ـ هم‌ درباره‌ زنان‌ و هم‌ درباره‌ مردان‌ ـ منسوخ‌ است‌ زيرا اقامت ‌مسلمانان‌ در سرزمين‌ شرك‌ جواز ندارد. احناف‌ به‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ نيز استدلال ‌كرده‌اند: «أنا بريء‌ من‌ كل‌ مسلم‌ أقام‌ مع‌ مشرك‌ في‌ دارالحرب‌ لاتراءي‌ ناراهما: من ‌از هر مسلماني‌ كه‌ با مشركي‌ در دار حرب‌ اقامت‌ گزيند به‌ طوري‌ كه‌ آتش‌ آن‌ دو ديده‌ شود، بيزارم‌». «و به‌ آنان‌ آنچه‌ خرج‌ كرده‌