دبن‌ جبير(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: چون‌ آيه ‌(اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ): (از خدا به‌ حق‌ تقواي‌ آن‌ پروا كنيد) «آل‌عمران/102» نازل‌ شد،كار بر مسلمانان‌ دشوار گشت‌ پس‌ چنان‌ به‌ عبادت‌ و نيايش‌ و نماز قيام‌ كردند كه ‌پاشنه‌هاي‌ پايشان‌ ورم‌ كرد و پيشاني‌هايشان‌ زخم‌ برداشت‌، همان‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ سبك‌ كردن‌ كار بر مسلمانان‌ نازل‌ فرمود: (پس‌ تا آنجا كه‌ مي‌توانيد از خدا پروا داريد). بنابراين‌، گروهي‌ از مفسران‌ مانند قتاده‌ برآنند كه‌ اين‌ آيه ‌ناسخ‌ آيه‌ «آل‌ عمران» مي‌باشد اما ديگران‌ برآنند كه‌ ميان‌ دو آيه‌ تعارضي‌ نيست‌ زيرا مراد آيه‌ آل‌ عمران‌ نيز تقواي‌ ما فوق‌ توان‌ نيست‌ بلكه‌ انسان‌ در محدوده‌ توانايي‌ خود به‌ تقواي‌ الهي‌ مأمور است‌. بنابراين‌، اين‌ آيه‌ تفسيركننده‌ آيه‌ «آل‌عمران‌» است‌ نه‌ ناسخ آن‌.
 
سوره تغابن آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اگر الله را وامي‌ نيكو دهيد» و در نتيجه‌ با اخلاص‌ نيت‌، طيب‌خاطر و با كمال ‌رغبت‌ اموال‌ خود را در راه‌هاي‌ خير مصرف‌ كنيد «آن‌ را براي‌ شما مضاعف ‌مي‌گرداند» و هر حسنه‌ را از ده‌ برابر تا هفتصد برابر مي‌گرداند «و بر شما مي‌بخشايد» يعني: همراه‌ با اين‌ دو چندان‌ كردن‌، آمرزش‌ گناهانتان‌ را نيز بر شما مي‌افزايد و به‌ آن‌ ضميمه‌ مي‌كند «و خداوند قدردان‌ بردبار است» پس‌ هر كس‌ را كه‌ از وي‌ اطاعت‌ كند، به‌ چندين‌ برابر پاداش‌ مي‌دهد و به‌ مجازات‌ نافرمانان‌ شتاب ‌نمي‌كند. قرض‌ نيكو يا همان‌ قرض‌ الحسنه: عبارت‌ از صدقه ‌دادن‌ از مال‌ حلال‌ همراه‌ با اخلاص‌ و طيب‌ خاطر است‌.
 
	سوره تغابن آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«داناي‌ غيب‌ و شهاده‌ است» يعني: حق‌ تعالي‌ داناي‌ نهان‌ و آشكار است‌ «عزيز حكيم‌ است» يعني: او غالب‌ و پيروزمند و داراي‌ حكمت‌ بالغه‌ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5720.txt"> آيه  1</a><a class="text" href="w:text:5721.txt"> آيه  2</a><a class="text" href="w:text:5722.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:5723.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:5724.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:5725.txt">وجه‌ تسميه: ﴿ سوره‌ طلاق ﴾</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:573.txt">آيه  187</a><a class="text" href="w:text:574.txt"> آيه  188 </a><a class="text" href="w:text:575.txt">آيه  189</a><a class="text" href="w:text:576.txt"> آيه  190</a><a class="text" href="w:text:577.txt"> آيه  191</a><a class="text" href="w:text:578.txt">آيه  192</a><a class="text" href="w:text:579.txt"> آيه  193</a><a class="text" href="w:text:580.txt"> آيه  194</a></body></html>سوره طلاق آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ پيامبر! چون‌ خواستيد زنان‌ را طلاق‌ گوييد پس‌ طلاق‌ گوييد آنان‌ را در وقت‌ عده ‌آنان» يعني: در وقتي‌ كه‌ به‌سوي‌ عده‌ خويش‌ روي‌ آورده‌ باشند، يا در وقتي‌ كه ‌عده‌شان‌ آغاز تواند شد؛ و آن‌ در زماني‌ است‌ كه‌ صلاحيت‌ و ظرفيت‌ گذراندن‌ عده‌ را داشته‌ باشد. مراد اين‌ است‌ كه‌ زنان‌ را در مقطع‌ پاك ‌بودنشان‌ از عادت ‌ماهيانه‌اي‌ طلاق‌ گوييد كه‌ در آن‌ جماع‌ و مقاربت‌ واقع‌ نشده‌ باشد، سپس‌ آنان‌ را واگذاريد تا عده‌شان‌ سپري‌ شود پس‌ هرگاه‌ آنان‌ را بدين‌ صورت‌ طلاق‌ داديد، درحقيقت‌ در وقتي‌ مناسب‌ با عده‌ طلاقشان‌ داده‌ايد. ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خداوند متعال‌ اولا براي‌ تشريف‌ و گراميداشت‌ پيامبرش ص ، ايشان‌ را به‌ اين‌ حكم ‌مخاطب‌ ساخت‌ و مورد ندا قرار داد، سپس‌ همراه‌ با پيامبرش‌ ص امت‌ ايشان‌ را نيز مخاطب‌ گردانيد و با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ آن‌ حضرت‌ ص امام‌ امت‌ خويش‌اند پس‌ نداكردنشان‌ در حقيقت‌ نداكردن‌ امت‌ است‌.
ابوداوود از اسماء بنت‌ يزيدبن‌ سكن‌ انصاري‌ رضي‌الله عنها روايت‌ كرده‌ است ‌كه‌ فرمود: من‌ در زمان‌ رسول‌اكرم‌ ص طلاق‌ داده‌ شدم‌ درحالي‌كه‌ قبل‌ از آن‌ براي ‌مطلقه‌ عده‌اي‌ نبود پس‌ من‌ اولين‌ زني‌ بودم‌ كه‌ عده‌ شمردن‌ براي‌ طلاق‌ در باره‌ وي ‌نازل‌ شد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌عمر(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «من‌ زن ‌خويش‌ را در حال‌ حيضش‌ طلاق‌ دادم‌ پس‌ پدرم‌ عمر(رض) اين‌ موضوع‌ را به‌ رسول‌ اكرم‌ ص يادآور شد، رسول‌ خدا ص از اين‌ كارم‌ به‌ خشم‌ آمدند و فرمودند: بايد به‌ او رجوع‌ نمايد، سپس‌ او را نگه‌ دارد تا از حيض‌ (عادت‌ ماهيانه) خويش‌ پاك‌ شود، آن‌ گاه‌ حيض‌ گردد و باز پاك‌ شود پس‌ در اين‌ هنگام‌ اگر صلاح‌ ديد كه‌ طلاقش‌ دهد، بايد او را درحال‌ طهر وي‌ و قبل‌ از آن‌كه‌ با وي‌ نزديكي‌ كند، طلاق‌ گويد. اين‌ است‌ عده‌اي‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ آن‌ امر نموده‌ است‌». پس‌ آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر حرمت‌ طلاق‌ در حال‌ حيض‌ است‌.
فقها گفته‌اند كه‌ طلاق‌ بر سه‌ نوع‌ است: طلاق‌ سني‌، طلاق‌ بدعي‌ و طلاقي‌ كه‌ نه‌ سني‌ است‌ و نه‌ بدعي‌.
طلاق‌ سني: طلاقي‌ است‌ كه‌ در طهري‌ واقع‌ شده‌ باشد كه‌ در آن‌ مرد با زن‌ خويش ‌مقاربت‌ نكرده‌ باشد، يا طلاق‌ وي‌ در اثناي‌ باردارياي‌ است‌ كه‌ به‌ وضوح‌ علايم‌ آن‌ آشكار شده‌ باشد.
طلاق‌ بدعي: طلاق‌ گفتن‌ زن‌ در اثناي‌ حيض‌ يا در طهري‌ است‌ كه‌ در آن‌ مقاربت‌ صورت‌ گرفته‌ باشد. اين‌ نوع‌ از طلاق‌ از آن‌ رو بدعت‌ است‌ كه‌ در اثناي‌ آن ‌احتمال‌ بارداري‌ زن‌ متصور مي‌باشد، يا اين‌ طلاق‌ به‌ طولاني‌ كردن‌ مدتي‌ كه‌ او براي‌ پايان‌ عده‌ خويش‌ انتظار مي‌كشد مي‌انجامد و اين‌ خود سبب‌ الحاق‌ ضرر به ‌وي‌ مي‌گردد.
اما طلاقي‌ كه‌ نه‌ سني‌ است‌ و نه‌ بدعي: طلاق‌ گفتن‌ دختر صغيره‌ يا زن‌ آيسه‌ (نا اميد از حيض‌ به‌ سبب‌ كبر سن) يا طلاق‌ گفتن‌ زني‌ است‌ كه‌ شوهر هنوز با وي‌ مقاربت ‌جنسي‌ انجام‌ نداده‌ است‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ به‌ اتفاق‌ فقها افضل‌ و احسن‌ در طلاق‌ اين‌ است‌ كه‌ شوهر زنش‌ را يك‌ طلاق‌ گويد و بعد از آن‌ او را واگذارد كه‌ عده‌ خويش‌ را سپري‌ نمايد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «بي‌گمان‌ از منفورترين‌ حلالها نزد خداوند(ج)  طلاق‌ است